X
تبلیغات
شکیب

شکیب
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست / گر سر کنم حکایت هجران غریب نیست  
قالب وبلاگ
و اما بعد. . .

به قاعده ی بازی پایبند ماندیم .

جِر نزدیم، وقتی که دیدیم رقیب آرای بیشتری آورد.

عربده ای بر سر بیت المال نکشیدیم .

به جای بود اسپند، بوی دود به راه نیانداختیم.

با لبخنده هم وطنمان، ما هم خندیدیم و مردانه تبریک گفتیم.

ما در مکتب پیر جماران درس هایمان را خوب آموخته ایم، که تنها مکلف به

ادای وظیفه هستیم نه به نتیجه.

و خرسند از اینکه برگ دیگری از تاریخ ایران اسلامیمان با افتخار ورق خورد،

دلهایمان را به دست خدا سپردیم.

ما مردمان نجیب انقلابی هستیم. . .

[ یکشنبه 26 خرداد1392 ] [ ] [ شکیب ] [ ]

 در مسیر پر پیچ و تاب زندگی، اندکی است، رسیده ام  به نقطه ای که برایم

 نوید آغاز است.

و حالا خودم را سپرده ام به مهربان خدا. . .

هم او که دست های من را گرفت و آهسته آهسته به من زندگی را آموخت.

[ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ ] [ شکیب ] [ ]

مهمانی قلم:

وفتی تو پیاده رو قدم می زنی،گاهی زیر پات صدای خرد شدن یک برگ پاییزی

رو می شنوی!

اما تو ساده و بی تفاوت از کنارش رد می شی. شده تا حالا به عاقبت اون برگ

فکر کنی؟

شده پیش خودت بگی تکلیف این برگ زرد که زیر پای روزگار له میشه چیه؟

طبیعت با ما حرف می زنه فقط باید شنوا باشیم.

باید کمی بیشتر چشم هامون رو باز کنیم و ببینیم.

باید ببینیم که آخر مسیر این برگ لگد مال شده به کجا ختم می شه؟

این برگ به زمین می افته و خرد می شه اما. . .

دوباره جذب خاک می شه و به ریشه می رسه و باعث قوت خاک می شه و

آغازی می شه برای یک شکوفایی دیگه.

تو هم مثل برگ باش.هیچ وقت از میدون به در نشو.حتی وقتی که کاملاً نا امید شدی.

تو هم مثل برگ برو به سمت ریشه، به سمت خدا.

و بدون که هیچ چیز در این دنیا بیهوده نیست.

حتی شکستن تو!

شاید این شکستن انگیزه ی یک شروع تازه برای تو باشه.

شاید هم هشدار باشه که از یه مسیر دیگه بری تا زودتر به مقصد برسی.

هیچ چیز در این دنیا بی دلیل نیست به دنبال کشف راز و رمزها باش.


[ جمعه 10 تیر1390 ] [ ] [ شکیب ] [ ]
جایی اینچنین زیبا نوشته بود....

 گاهی دیده اید کسانی را که به خاطر نسبت داشتن با شخص بزرگی

مباهات می کنند؟

 راستی چه افتخار ی بالاتر از اینکه ما با خدا نسبت داریم.

 انسانها خدا نمی شوند، اما می توانند خداگونه شوند،

 و انسان خداگونه کارهای خدایی می کند.

 باید که مهربان بود

باید که عشق ورزید

 زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالیست. . .

 

[ چهارشنبه 18 خرداد1390 ] [ ] [ شکیب ] [ ]

قرص ماه بر صورت ماه تو بوسه می زد، در نماز نیمه شبت میان آن بیابان

  که به وسعت شب گسترده بود.  رد اشک از چشمه ی چشم هایت

 تا محاسنت کشیده می شد و زیباترت می کرد. طلیعه ی صبح دیگر

 چشم هایت به خون می نشست و گریه ات هق هق عاشقانه ای

 می شد که دل ملائک را مرتعش می کرد.تو زیباترین عشق عالم

 را تجربه کردی و  آنقدر عاشق ماندی تا خدا را عاشق خودت

 کردی خوش به حالت به آرزویت رسیدی.چه حلاوتی داشت

 رسیدن نمی دانم . . .

 

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ ] [ شکیب ] [ ]

آنان که دیروز داعیه حقوق بشر سر می دادند، امروز حلقوم هایشان برای

فریاد حق طلبی و عدالت خواهی نای نفس فرو بردن و دم برآوردن ندارد.

دروغ گویان همیشه ی تاریخ، غرب نشینان نفت پرست. . .

آنان چشم های خواب آلوده شان را به نحسی خوابی بی پایان سپرده اند،

تا سرداران ظلم در قربانگاه عشق سرسپردگان حق و عدالت را ذبح کنند

تا بر فرش گلگون با خون بافته شده در سرزمین های به پاخوا سته ی

سلامی به غارت گری دیرینه خویش ادامه دهند.

نفرین بر حکومت مدارانی که برای کشتن هم میهنان خویش زانوی استغاثه

برابر جباران بر زمین می زنند و در شعله های خشم خدا مست از بوی خون

مظلومان رقص تباهی می کنند . در روزهایی که نام فاطمه را بیش از هر

روزدیگر عمرمان نجوا می کنیم برای اقامه ی عدل در سر تا سر جهان کنار

مظلومان و مستضعفان عالم ایستاده ایم که:خداوند متعال در کتاب مقدس

قرآن فرموده است:

وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ و


نجْعَلَهُم أَئِمَّةًوَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ (قصص آیه ی ۵و۶)


 

[ سه شنبه 6 اردیبهشت1390 ] [ ] [ شکیب ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هرگز کلماتم را، تلاش کودکانه ام مپندارید برای ماندن،که قلم تنها شاهراه اشکی است که از تار و پودم لبریز گشته است.

html> src="http://www.afsaran.ir/afs_logo.js?type=ih&name=eh4&top=0&right=200">